|
میخواهمت چونان که لب تشنه اب را | ||||||
|
قبله عشق
سجده نکن به سختیا /قبلتو گم نکن رفیق تکیه بده به آسمون /به اون محبت عمیق تکیه بده به سایه ای/ که هر نفس کنارته تو لحظه های بی امید/ همیشه تکیه گاهته درگیر شعله ها نباش /تو گیر و دار بی کسی تکیه بده به آسمون /به مرز عشق میرسی به مرز لحظه های خوش /به عشق بهترین نگاه سجده نکن به سختیا / نرو سراغ اشتباه سجده نکن /سجده نکن/ قبلتو گم نکن رفیق تکیه بده به آسمون /به اون محبت عمیق
[ ۱۳٩۱/۳/۱ ] [ ۳:٢٦ ب.ظ ] [ محبوبه ]
وا........................ی مارمولک !!!!!!!! این صدای جیغی بود که وسط بوستان میخواستم بزنم اما صدام در نیومد . جریان از اونجایی شروع شد که با دو تا از عمه هام رفتیم شام رو بوستان بخوریم روی چمن ها حصیر پهن کردیم ونشستیم موقع بر گشتن کفش هام رو که پوشیدم احساس کردم یه چیز گرد و نرم رو انگشتمه اول فکر کردم شاید رویه کتونیم برگشته ولی بعد که نگاه کردم دیدم سر جاشه اون موقع بود که فهمیدم چه بلایی سرم اومده با درماندگی تمام وایستادم کفشمو در اوردم تا به دستم گرفتمش یه چیزی رو انگشتام وول خورد میخواستم جیغ بزنم ولی طبق معمول صدام در نیومد و فقط کفشمو دو سه متری پرتای کردم وسط بوستان جلوی چشم همه فکر کن........... هنوز که هنوزه مور مور میشم تا ماشین که اصلا کفشمو نپوشیدم و با جوراب رفتم گفتم منو بکشید هم دیگه این کفشو نمیپوشم . هرچند عمه های گرامی ام بعدش برای گول زدن من منو بردن بهم قاقالیلی(بستنی قیفی) دادن تا منو از اون حال و هوا در بیارن بعد هم یه ماشین عروس خیلی ناز و عروس وداماد ساده وشیکی رو دیدیم( که امیدوارم خوشبخت بشن) براشون اهنگ گذاشتیم اونا هم در پایان مسیر ازمون تشکر کردن این بود که الان یه کم بهترم [ ۱۳٩۱/٢/۱٤ ] [ ۱٢:٤٤ ق.ظ ] [ محبوبه ]
درد یک پنجره را پنجرهها میفهمند
کاظم بهمنی [ ۱۳٩۱/٢/۱٠ ] [ ٤:۳٦ ب.ظ ] [ محبوبه ]
سلام میدونم اصولا نباید غر بزنم اما خیلی دلم گرفته اومدم یکم حرف بزنم دیروز شش تا از دوستای صمیمی ام رفتن از طرف مدرسه مشهد من یه کم دیر ثبت نام کردم نوبت بهم نرسید خیلی دلم سوخت هم یه عالمه هوای زیارت کرده بودم هم اردو با بچه ها بود خب. پارسال رفته بودم البته هیچ کدوم از دوستای خیلی صمیمی ام نبودن با چند تا از هم کلاسی هام رفته بودم با این حال خیلی خوش گذشت . تازه از اونور گوشیم هم خراب شده رفته بیمارستان یه بار از خونه بهشون زنگ زدم اما خب نمیشه هر روز هر روز زنگ بزنم که...... میشه؟ خیلی دلم گرفته الان این یه روز به اندازه ده سال برام گذشت البته بجز چند ساعت امشب که تولد خواهرم بود و خوش گذشت حدودا حدودا جون خیلی کم بودیم کسی نیومده بود بجز دو تا از عمه هام لطفا برام دعا کنید از این دپسردگی در بیام واقعا حالم دست خودم نیست . مخصوصا اینکه چند بار تو این چند روز با یکی دعوا کردم که ممکنه این متنو خودش هم بخونه ولی.......... واقعا از همتون میخوام برام دعا کنید ببخشید اینقدر غر زدم بای بای بای بای بای............... [ ۱۳٩۱/٢/٧ ] [ ۸:٤٧ ب.ظ ] [ محبوبه ]
یک نفرآمد به دیدارم شبی خندید و رفت من گمان کردم که شد یارم ولی خندید ورفت تا نگاهش کردم وفهمید عاشق گشته ام گفت:باتو من کاری ندارم،بی وفا خندید التماسش کردم و گفتم نرو نامهربان گفت:وقت حتی گریه و زاری ندارم، بی وفا خندید و رفت دلبری می کرد با من،گفتمش دلبر تویی؟ گفت:قصد دلداری ندارم،بی وفا خندید ورفت گفتمش داغ دو چشمت بد مرا تب دار کرد گفت:طِب بیماری ندارم،بی وفا خندید ورفت گفتمش حرفی بزن چیزی بگو گفت:حرف تکراری ندارم،بی وفا خندید ورفت گفتمش چشمم به راهت تا به کی؟ گفت:من که اصراری ندارم،بی وفا خندید گفتمش این آمدن هایت چه بود گفت:آمدم آری بیازارم تو را،خندید ورفت
اونی که خندید ورفت من بودمااااااااااااا [ ۱۳٩۱/٢/٧ ] [ ۱۱:٥٠ ق.ظ ] [ محبوبه ]
شهادت بانوی دو عالم تسلیت باد. او که پروانه جانش در راه دفاع از همسرش نه بلکه به گفته خویش در راه دفاع
[ ۱۳٩۱/٢/٧ ] [ ۱۱:٤۱ ق.ظ ] [ محبوبه ]
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت
چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت [ ۱۳٩۱/۱/٢٤ ] [ ۱:۱۳ ق.ظ ] [ محبوبه ]
[ ۱۳٩۱/۱/۱٦ ] [ ۱۱:۱٦ ب.ظ ] [ محبوبه ]
سلام به همگی عیدتون هم مبارک. من نظرم عوض شد وبلاگم رو ترک نمیکنم فقط شاید خیلی کم سر بزنم وچند ماه یک بار آپ شم ببخشید نا امیدتون کردم با نرفتنم دیگه....... بازم عیدتون مبارک خوش بگذره [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ ] [ ۱۱:۱۳ ق.ظ ] [ محبوبه ]
سلام بچه ها ! امیدوارم حال همه خوب باشه . نمیدونم از کجا شروع کنم اما بلاخره باید بگم ........ این چند ماهه که وبم رو راه انداختم با خیلی دوستان جدید اشنا شدم کسانی که شاید باهاشون خندیدم شاید بابعضی ها دعوا کردم. بعضی ها رو اذیت کردم......... اولین کسانی که به وبم اومده بودن گل بی خار و مسافر بیراهه بودن شاید تشویق های اونا تو یه ماه اول به من انگیزه داد وب نویسی رو ادامه بدم هر چند باهردوشون هم یه مدت بحثم شد با گل بیخار اشتی شدیم اما مسافر بیراهه هنوز افتخار دیدار مجدد ندادن..... بعدش پسر برزخی بود که کلی اذیتم کرد منم البته کم نیاوردم کلی حرصش دادم واز دستش حرص خوردم خیلی موقع ها هم باهاش خندیدم. دوستای مهربون دیگه ای هم بودن مثل بیخیال دنیای عزیزم که خیلی به فکرم بود وهمیشه از اینکه من کم میام وب حرص میخورد عزیزم معذرت! ویا مهدیس جونم که خیلی قشنگ مینویسه (هر جا هستی موفق باشی) یا نازنین جون که همیشه از دست بلاگفا عصبانی بود. یا یاس مهربون و ی تنهای عزیز......... افرادی که بهم خیلی چیزا رو یاد دادن اینکه زود قضاوت نکنم؛ اینکه مواظب شوخی هام باشم بعضی دل ها خیلی زود میشکنه؛اینکه زود از حرف کسی عصبانی نشم شاید واقعا منظوری نداشته وخیلی چیزای دیگه میدونید سرتون رو درد نیارم اینکه امسال دارم به امتحانات نهایی وسال بعد هم کنکور نزدیک میشم وچند تا دلیل دیگه که ترجیح میدم مطرحشون نکنم منو مجبور میکنه این محیط صمیمی و دوست داشتنی رو ترک کنم اگه دو سال دیگه چیزی از وبم مونده بود احتمال داره دوباره راه بندازمش راستی شاید یکی دوبار دیگه هم بیام و جواب غزل های خداحافظیتون رو بدم امیدوارم هیچکدوم ناراحت نشید و همگی حلالم کنید. برام دعا کنید. امیدوارم همتون موفق باشید و......... هیچ وقت هیچ کدومتون رو فراموش نمیکنم قول میدم. خداحافظ همگی [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ ] [ ۸:٤٧ ب.ظ ] [ محبوبه ]
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
شهریار [ ۱۳٩٠/۱٢/۱ ] [ ٦:٢٩ ب.ظ ] [ محبوبه ]
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
ایرج میرزا [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۱٠:۱٤ ق.ظ ] [ محبوبه ]
یا بمان وامید فردایم باش.......... یا دیروز را برگردان وبرو.......... [ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ٤:٢۳ ب.ظ ] [ محبوبه ]
گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم؟ گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم. . . . [ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ٤:٢۱ ب.ظ ] [ محبوبه ]
[ ۱۳٩٠/۱۱/٦ ] [ ۸:۱٢ ب.ظ ] [ محبوبه ]
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢ ] [ ۱٢:۳٥ ق.ظ ] [ محبوبه ]
دوست یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۸:۱٢ ب.ظ ] [ محبوبه ]
دید مجنون را یکی صحرا نورد
نظامی گنجوی [ ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ] [ ٥:۱٤ ب.ظ ] [ محبوبه ]
باز هم صدای هیاهوی بچه باز هم صدای شکستن شیشه باز فریاد ها وداد پدر باز هم معذرت مثل همیشه باز روزی رود پی روزی باز این قصه میشود تکرار روزهای قشنگ کودکی اش یک به یک میگدشت بایک ساز ساز شادی .حیات .شورو نشاط ساز یکرنگی و صداقت ومهر حیف این روزها گذشت اما خاطرش مانده بر لب وبر دل
شاعر : بازم خودم نکته :همین امروز سراییدمش. [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۳:۳۱ ب.ظ ] [ محبوبه ]
عمر خودکار من چند شعر است؟ اخرین وازه ابیش چیست؟ شب که من تا سحر مینویسم راز ساعات بیداریش چیست؟ دفتر من پر از درد ودل هاست دردودل های خودکار با او شب که من تا سحر مینویسم دفترم هست بیدار با او هر شب و روز خودکار ابی واژه ای تازه بر دوش دارد دفترم نیز با برگ هایش واژه ها را در اغوش دارد کاش میشد بدانیم این را این که هر واژه رازی نهفته است این که هر لحظه از عمر خودکار سطری از شعر های نگفته است
"پدرام پاک ایین" [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۳:۱٧ ب.ظ ] [ محبوبه ]
دلم گرفته است شاید هم هوایی شده باشد نمیدانم هوایی که,یا چه,یا کجا ؟ نمیدانم....... نمیدانم با من حرف نمیزند شاید...... شاید قهر کرده است دوست دارم بگویم مهم نیست,خوب میشود اما...... اما حیف دلم به خاطر همین مهم نیست ها گرفت دلم حق داردبگیرد هرگاه گرفته بود ,گفته بودم مهم نیست خوب میشود..... هرگاه شکسته بود ,گفته بودم مهم نیست فراموش میشود .... هرگاه کسی ان را ربوده بود ,گفته بودم مهم نیست , خود بر خواهد گشت.... شاید دلم حق داشت هنکامی که عقلم میگفت :حیف نیست دانه های زیبای اشکت را برای چیزی که فراموش میشود هدر دهی؟ میگفتم : چرا حیف است. دلم میگفت: گنجی که دست نخورده بماند ارزشش در چیست؟
نمیدانستم ....... نمیدانستم و برایش جوابی نداشتم جز سکوت........ . . . . اری دلم حق داشت نویسنده: خودم [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ ] [ ٥:٢۱ ب.ظ ] [ محبوبه ]
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب . . .سهراب سپهری [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ ] [ ۱۱:۱٤ ق.ظ ] [ محبوبه ]
مغز ما اکسید گشت وسوختیم بس که شیمی و فیزیک اموختیم گر بخوانی بیست بار این زیست را باز هم هرگز نبینی بیست را بخشی از دیوان یک دانش اموز رشته تجربی [ ۱۳٩٠/۱٠/۸ ] [ ۱٠:۳٤ ق.ظ ] [ محبوبه ]
دستمال کاغذی به اشک گفت: [ ۱۳٩٠/۱٠/۸ ] [ ۱٠:٢٠ ق.ظ ] [ محبوبه ]
دوستای عزیز متاسفانه فصل امتحانا شروع شده شوخی کردم ولی به هر حال احتمالا تا ده بیست روز دیگه نتونم بیام وب شاید هم یکی دوبار سر زدم به هر حال خوشحال میشم به یادم باشید برای همه دانش اموزای عزیز مثل خودم [ ۱۳٩٠/۱٠/٤ ] [ ٤:٥٥ ب.ظ ] [ محبوبه ]
دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه [ ۱۳٩٠/٩/٢۳ ] [ ٩:٠٤ ب.ظ ] [ محبوبه ]
با تو از خویش نخواندم که مجابت نکنم خواستم تشنه این کهنه شرابت نکنم گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم دستی از دور به هرم غزلم داشته باش که در این کوره احساس مذابت نکنم گاه باران همه دغدغه اش باغچه نیست سیل بیگاهم و ناگاه خرابت نکنم فصلها حوصله سوزند بپرهیز که تا فصل پر گریه این بسته کتابت نکنم هرکسی خاطره ای داشت گرفت از من و رفت تو بیندیش که تا بیهوده قابت نکنم محمد علی بهمنی
[ ۱۳٩٠/٩/٢۳ ] [ ۸:٤٧ ب.ظ ] [ محبوبه ]
شرح حال یک مختلص «گویند مرا چو زاد مادر»
[ ۱۳٩٠/٩/٤ ] [ ۱٢:٤٧ ب.ظ ] [ محبوبه ]
[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ٤:٥۳ ب.ظ ] [ محبوبه ]
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران عشق خواندم نگاهم کرد به نگاهش دل بستم نگاهم کرد........ بعد ها فهمیدم یارو خله فقط هی نگاه میکنه...... [ ۱۳٩٠/۸/٢٩ ] [ ٥:۳٥ ب.ظ ] [ محبوبه ]
با انکه دلی پر از مصیبت داریم صد سینه پر از تب محبت داریم ای دوست بیا خانه تکانی بکنیم سی ثانیه تا بهار فرصت داریم با دست و دلت بیا مرا یاری کن در باور سینه ام غزل کاری کن دردشت جنون هنوز سرگردانم ای عشق بیا محض خدا کاری کن گر دست دهد زمانه ای میسازیم با خشت ترانه خانه ای میسازیم گر حضرت عشق هم مدد فرماید افسانه جاودانه ای میسازیم [ ۱۳٩٠/۸/٢٤ ] [ ۳:٥٦ ب.ظ ] [ محبوبه ]
مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها [ ۱۳٩٠/۸/٢٤ ] [ ۳:۱٩ ب.ظ ] [ محبوبه ]
خداوندا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم اموخت [ ۱۳٩٠/۸/۱٥ ] [ ٩:۳۳ ب.ظ ] [ محبوبه ]
|
||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||